سلام مجنون
 
سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ :: ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

سلام و درود.

این وبلاگ به زودی بروز می شود...





یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ :: ۸:۳٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

 « به نام خدایی که خون را به شمشیر برتری داد »

آقا جان!

بسیار شرمنده ام که شعر بهتری برایتان نداشتم...

 

حکایتگر فرات 

 "زبان حان طفلان حرم حسینی(س)خطاب به عمویشان حضرت عبّاس(ع) "

 «حکایتگر فرات»

 دیگر عمو به خیمه ی طفلان نمی رسی

آن یوسفی که تا دلِ کنعان نمی رسی

هرچند تشنه ای و به باران نمی رسی

ای جاریِ همیشه! به پایان نمی رسی

رفتی که آب از تو حمایت کند، ولی...

از وارث فرات حکایت کند، ولی...

شرمنده ی نگاه تو چشم ترِ فرات

لرزید از قیامت تو پیکر فرات

بعد از تو آمده چه بلایی سر فرات؟

ای خون دست هات حکایتگر فرات

رفتی و در عزای تو«کوه از کمر شکست»

طوفان تیر و سنگ وزید و پدر شکست

هرچند کودکیم،ولی داغ دیده ایم

دردی به وسعت غم بابا کشیده ایم

بعد از تو طعم تلخ اسارت چشیده ایم

با رفتنت عمو چه ستم ها که دیده ایم...

بعد از تو کوفه...سنگ...چگونه به سر شود؟

«بگذار اشک در غم ما پرده در شود»

جز داغ های کهنه و زخم زبان نبود

باران سنگ بود و کسی در امان نبود

از «شَمسِ وَ الضُّحی» سخنی در میان نبود

در کوفه جز ستم به بنی آسمان نبود

با این وجود،قصّه ی مادر شنیدنی است

صبح ظهور حضرت خورشید دیدنی است...

«آذر89»

 

و یک دوبیتی

تقدیم به حضرت علی اکبر(ع): 

لبش وا شد،عطش از کام او ریخت

مِیِ لب تشنگی را در سبو ریخت

زبان خشک بابا را که حس کرد

تمام بغض خود را در گلو ریخت...



ادامه ی مطلب...



شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ :: ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

«به نام خدایی که در این نزدیکی است...»

 

............................

وهم و فریب 

«فریب»

چقدر با دلِ تنگم ... چقدر فاصله داری!

چه کرده ام که چنین از حضور من گله داری؟

چه شعرها که به شوق تو گفتم و نشنیدی

چقدر شعر بخوانم؟ چقدر حوصله داری؟

به یاد لحظه ی دل کندنم غزل ننوشتی

چگونه از دل خونم توقّع صله داری؟

در آسمان خیال تو چون عقاب پریدم

همیشه غافل از اینکه هوای چلچله داری

اگرچه عقل مرا در إزای عشق گرفتی

تو با هر آنکه به جز من سرِ معامله داری

نه شکّی و نه یقینی! نه راستی، نه دروغی

شبیه وهم، فریبی! به لب اگر "بله" داری

میان جنگی و صلحی! نه دشمنی، نه رفیقی

که گفته یار شفیقی؟ تو یار مسئله داری!

خدا کند که دل تو همیشه سنگ نماند

اگرچه با دلِ تنگم هنوز فاصله داری...

«شهریور 90»



ادامه ی مطلب...



چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ :: ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

«به نام خدایی که درد آفرید»

 

به دکتر علی شریعتی (ره) که فرمود:

روزگاری است که شیطان فریاد می زند: « آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد.»

 دکتر شریعتی (ره)

«عصر مدرنیته»

در قرن کور چشمی خورشید عاطفه

دنیا به رغم روشنی اش غرق ظلمت است

انسان داغدیده ی عصر مُدرنیته

محتاج چند بسته ی کوچک محبّت است

 

در جستجوی فلسفه ی زندگانی اش

در گیر و دار عقل معاش است همچنان

انسان عاقبت نگر امّا بدون عشق

بیهوده فکر کار و تلاش است همچنان

 

در عرصه ی حکومت ماشین به آدمی

دیگر چگونه می شود از عاشقی سرود؟

مردی که درد داشت پریشان و نا اُمید

در دفتر اُفول تمدّن نوشته بود:

 

" پروردگار عشق زمینگیر غم شده

از غصّه اش تمام جهان داد می زند

آدم بیاورید که من سجده می کنم

ابلیس سال هاست که فریاد می زند! "

 

با این حساب، حرف حسابی نمانده است

جز اینکه مثبت است به انسان جواب مرگ

از ماه زندگی که ندیدیم روشنی

ای کاش زود سر بزند آفتاب مرگ...

«مرداد 90»



ادامه ی مطلب...



جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ :: ۳:٠٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

«به نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست»

 

این روزها که می گذرد

آمدنش را با جانم

احساس می کنم...

خواهد آمد...

 

«سفال کهنه»

بهار وصل میاید،خزان نخواهد ماند

چنان که زردیِ گُل بی گُمان نخواهد ماند

درخت باور مردُم شکوفه خواهد داد

و اقتدارِ تبر جاودان نخواهد ماند

سفال کهنه ی غیبت شکسته خواهد شد

و در گلوی زمان اُستخوان نخواهد ماند

اُمید شب به قیام سپیده ی سحر است

به زیر پرچم ظلمت،جهان نخواهد ماند

ستاره های رهایی به شوق می خوانند:

اسیر بند زمین،آسمان نخواهد ماند

طلوع می کند از کعبه آفتابی که

به یُمن تابشش از غم نشان نخواهد ماند

«تیر 90»



ادامه ی مطلب...



چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠ :: ۱:٥٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

«به نام خدای عاشق ها»

نه سلامی

نه علیکی

نه پیامی

نه درودی...

نه...

امیدی هست...

امّا

انتظار سخت است... 

خلوت دیرینه

«خلوت دیرینه»

دوست دارم بروم بی کس و تنها باشم

همدم خلوت دیرینه ی صحرا باشم

می روم سر به سرِ عشق و جنون بگذارم

تا که آواره ترین عاشق دنیا باشم

ماهی کوچک تُنگم که فقط می خواهم

روزی آزادترین ماهی دریا باشم

آسمان فرصت خوبی است برای پرواز

بی پر و بّال در این لحظه مبادا باشم

***

«گفته بودی که میایی... وَ سحر نزدیک است»

تا به کِی منتظر مژده ی فردا باشم؟

عاقبت روشنیِ چشم تو را خواهم دید

رو به خورشید اگر محو تماشا باشم

«تیر 90»

 

راستی

از این به بعد مطالب دیگر را در تمامی ارسال ها می توانید در "ادامه ی مطلب" بخوانید.



ادامه ی مطلب...



پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

«بسم الله النّور»

فتنه

   تردید

        هوس

              گناه

آه...

...و روزها چقدر تاریک اند!

ابرهای شک برانگیز سیاه

«موج موهوم»

در کجای سینه ام پنهان کنم تردید را؟

سوءِظن های خیال آلوده ی جاوید را؟

ابرهای شک برانگیز سیاه این روزها

می برند از یاد ها اندیشه ی خورشید را!

موج موهوم هوس با عشوه های تازه اش

آمده از من بگیرد شوق مروارید را

باد بی رحم شِمالی عاقبت خواهد شکست

در سکوت سرد جنگل شاخه های بید را

زردیِ برگ درختان مرگ فصل زندگی است

باز در خاطر نیاور خاطرات عید را!

«اردیبهشت 90»



ادامه ی مطلب...



جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٢:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : حسن خسروی وقار

 «...و به نام خدا،خدایی که...»

این روزها بدون تو؛

بدون خودم؛

بدون هیچ کس؛

آه...

چقدر دلتنگم...

فکر و خیال ابری

 «فکر و خیال ابری»

وقتی که در چشمان من باران نمی گیرد

فکر و خیالِ ابری ام سامان نمی گیرد

گرداب می پیچد به خود از درد دل هایم

گرداب می داند چرا باران نمی گیرد

دریا هم از سنگینیِ بغضم می آشوبد

با این همه غم پس چرا طوفان نمی گیرد؟

لب تشنه ی وصل تو أم،امّا چرا تقدیر

حقّ مرا از این غم پنهان نمی گیرد؟

گفتم که سرسختم ولی عشقِ تو بی رحم است

بر من چرا بر من چرا آسان نمی گیرد؟

فردای دور از ذهن من!خواهی رسید امّا

بی تابیِ این روزها پایان نمی گیرد...

«فروردین ٩٠»



ادامه ی مطلب...



 
درباره وبلاگ
حسن خسروی وقار

«هو» حسن خسروی وقار هستم، متولد25/7/1370و دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه قم. نقطه ی آغاز شعر من به طور جدّی به شهریورماه 1388 باز می گردد...دوست دارم شاعر بمانم،شاعر زندگی کنم و شاعر بمیرم...اگر خدا بخواهد... ...و من زندگی را با توکّل به حضرت عشق ادامه می دهم... نگاه تو پر از شعر و ترانه است* پر از تصویر ناب شاعرانه است* برای یک بغل رقصیدن تو* دوبیتی گفتن شاعر بهانه است*

صفحات وبلاگ

نويسندگان
دوستان من
احمد علوی
احمد هادی
آراس والناز
آرش واقع طلب
استاد اسماعيل امينى
استاد امیری اسفندقه
استاد سالار عقیلی
استاد سعيد بيابانكى
استاد سید حبیب نظاری
استاد علی محمد مؤدّب
استاد علیرضا افتخاری
استاد علیرضا قزوه
استاد قیصر امین پور
استاد محمد کاظم کاظمی
استاد مصطفی محدثی خراسانی
اعظم سعادتمند
آمنه دولت آبادی
امیر اکبرزاده
امیر تیموری
امیر حسین آکار
امیر رحیمی فتیدهی
امیرحسین محمودپور
آنات
انسیه سادات هاشمی
بانک فراخوان های ادبی
بهزاد خدمتلو
پایگاه تحلیلی خبری 598
جهان پهلوان حمید سوریان
جواد حاجی زاده
حامد تجری
حامد حجتی
حامد عسکری
حسن بلبلی
حسن دلبری
حسین فراهانی
حسین قدیانی
حله
حمید رضا نیّری
حمیدرضا حامدی
خبرگزاری دانشجو
دانیال رفیعی
دختر آفتاب
دکتر حسین روازاده
دکتر حسین شریعتمداری
دکتر عباس احمدی
دکتر علیرضا فولادی
دکتر مهدی کوچک زاده
دلتنگ نجف
راضیه جبه داری
روح ا... نورموسوی
روح الله ابهری
زهرا اسدیان
زهرا اسماعیل گل و حامد ولیان"زوج خوشبخت"
زهرا بختیاری
زهرا خفاجی
زهره کشاورز
ستاره
سعید احمدی
سعید ذوالفقاری
سلیم غلامی
سید احمد مصطفوی
سید جواد شرافت
سید حسین تقوی
سید علی لواسانی
سید محمد بابامیری
سید محمدرضا شرافت
سید مسیح شاه چراغی
شعر زلال
شعر قم
شهرستان ادب
صادق کرمی پیکانی
صالح محمدی امین
عاطفه حیدری
عباس حق خواه
عبدالصالح شمس اللهی
علی اکبرلطفی
علی پورزمان
علی داوودی
علی زمانیان
علی شهیب زادگان
علی نیک آبادی
علیرضا بدیع
علیرضا بهرامی
غریب آشنا
فاطمه وثوقی
فرزین پاک طینت
قاسم قاسمی
قفس باز
گل سرخ
مجید تال
محسن رضوانی
محسن کاویانی
محمد بهروزی
محمد حسین انصاری نژاد
محمد حسین نعمتی
محمد علی خاکسار دوست
محمد علی کعبی
محمد مرادی نصاری
محمد مهدی خانمحمدی
محمدجواد الهی پور
مریم سرآبادانی
مریم سقلاطونی
مریم محمدی
مسعود ده نمکی
مسیحای عشق
معصومه تیما
مهدی اورعی
مهدی جوکار
مهدی چراغ زاده
مهدی زارعی
مهدی فرجی
مهدی فرجی رباعی
مهدی مردانی
میثم حمیدی
میثم داوودی
میلاد عرفان پور
نجمه جبارزاده
نجمه سادات هاشمی
نسرین اسکندی
نسیم ادب
نو ادیبان
وحید طلعت
وحید مصلحی
بهترين قالب هاي وبلاگ